تبلیغات
Banner corner : site parandehgharib.ir
Banner corner : site parandehgharib.ir
صفت عکس
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • آسمان انعکاس خداست - مطالب مذهبی

    آسمان انعکاس خداست

    اللهم عجل لولیک الفرج

    درباره من
    بسم الله الرحمن الرحیم
    بازدید کننده عزیز سلام
    من وبلاگ " آسمان انعکاس خداست " رو درست کردم تا مطالب مذهبی- اجتماعی - سیاسی ام رو توش بنویسیم و تا جایی که بتونم سعی می کنم به روز باشه کلیپ ها و مطالب جالبی رو که برای من جوانِ پر انرژی جذاب بوده و بدونم ممکنه برای فرد دیگه ای مفید واقع بشه یا مشکلی رو رفع کنه یا سوالی رو جواب بده یا ذهنی رو روشن کنه تو وب میذارم اگه جایی پیشنهادی لازم دیدین یا نقد مفیدی داشتین حتما تو نظرات بنویسید ان شاء الله که دست خالی از این وب برنگردین و بر داشته هاتون افزوده شده باشه
    چنانچه مایل به تبادل لینک هستین تو نظرات بنویسید .
    اللهم عجل لولیک الفرج آمین
    نویسندگان

    اوقات شرعی

    کد ذکر ایام هفته

    مترجم سایت

    نمایشگر آمار آلکسا


    استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
  • ابزار صلوات
  • 
  • فناوری نانو
  • جستجو در وبلاگ
    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: شنبه 31 مرداد 1394 10:08 ق.ظ

    افسران - ۩ این طالبو بدم مقتول بکربلا۩

    شبی در عالم رویا به چشم خویش یک بیابان دیدم سرد و خاموش و بی انتها

    آفتاب را دیدم که طلب گرما داشت

    دریا را که تشنه جرعه ای آب بود

    و یک درخت خمیده که شکوفه های پژمرده اش را نوازش می داد

    و ماه را دیدم

    افتاده برزمین و خورشید را نظاره می کرد

    آن دم ندایی آمد

    صدایی پر سوز برآمده از غمی جانکاه

    صدایی که از دور می آمد ولی گویا بسیار نزدیک بود

    ندا نجواگونه فریاد می کشید

    این متقم ؟ این منتقم ؟

    موضوع: مذهبی، دل نوشته،
    کلمات کلیدی : رویا - متن مذهبی - دل نوشته - ،
    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: شنبه 31 مرداد 1394 09:45 ق.ظ

    http://uupload.ir/files/65nt_p3gr_besmeallah-004.jpg

    دوست دارم تا مرز آسمان اوج بگیرم

    آنگه دست های ناتوان و بی رمقم را در پهنه گیتی بگشایم و با همه ی هستی ام دست های پر قدرت خدا را سفت در دستانم بفشارم .

    آن دم با سوزی برگرفته از عمق وجود او را ندا دهم و دست در دستهای قوی اش او را با خود به درون خانه ام بیاورم

    و رو به سوی تمامی غصه های بی حل و بی تدبیرم مغرور وار بایستم و بگویم :

    ببین من خدا را آورده م و اوست قدرت ماورای قدرت ها

    و خدامرا در آغوش رحمت بی کرانش سخت بفشارد وبگوید :  

    بنده ی کوچک و ضعیفم را رها سازید که منم خدای او حامی و پناهگاه ابدیش

    و آن لحظه چه کودکانه دستان رحیمش را بغل کرده و خویشتن رادر وجود بی مثالش محو سازم.


    http://ifattahi.ir/wp-content/uploads/2016/03/6465549471.jpg
    موضوع: دل نوشته، مذهبی،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: پنجشنبه 22 مرداد 1394 09:18 ق.ظ



    داشتم کتابی ورق می زدم ,چشمم به این حدیث افتاد"زمانی بر مردم آید که ماندن بر دین حق مانند نگه داشتن گلوله آتش در دست است"
    با خودم گفتم : تا این حد سخته؟تو فکر بودم که ناگهان چشمم به تکه ای ذغال داغ افتاد .لحظه ای مردد بودم اما بعد ,دستم رو دراز کردم ,همین که به نزدیک ذغال رسید از حرارتش دستم رو پس کشیدم .لحظه ای مردد ماندم ,ولی... دوباره دستم رو دراز کردم و این بار ذغال رو گرفتم ,اما ,از حرارتش نتونستم تحمل کنم پرتش کردم .خواستم دوباره امتحان کنم دو مرتبه تکرار کردم .ولی... و دوباره و دوباره...اما هر بار نتونستم سوزش و حرارتش رو تحمل کنم و پرتش می کردم ...به خودم که امدم دیدم نه دست سالمی برام مونده نه ذغال رو نگه داشته ام خیره به دست سوخته ام و ذغال کف حیاط بودم و می اندیشیدم چه طور می شود کسی اینگونه ایمانش را نگه دارد در همین اوضاع بود که ناگهان هاتفی نداد داد:به آسمان بنگر .سرم را بلند کردم دیدم آسمان شکافته شد و فضایی تاریک و موهوم جایش را گرفت چنان بود که سر جایم میخوب شدم یکباره دیدم گلوله های آتشی که از عمق تاریکی برمیخواست و سفرکشان در جایی به شدت فرود می آمد و زجه هایی بس خوفناک در پیش دیدم شراره هایی که هر بار بلندتر و بلندتر میشد و ناگاه آن سیاهی را یکبار ه چنان در برگرفت که احساس کردم مرا نیز خواهد سوزاند و بعد فریادها از پس فریادها.. ناگهان از شدت ترس بیهوش شدم


    چشم که باز کردم آسمان آبی را دیدم و خورشد را دیگر اثری نه از آن دنیای خوفناک نبود و نه ان زجه های وحشتناک نفس راحتی کشیدم و ارام شدم .


    یکباره چشمم به ذغال کف حیاط افتاد بلند شدم و آن را گرفتم و در دست هایم فشردم چقدر عجیب بود دیگر نه حرارتی داشت و نه سوزشی !

    پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله :


    آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می آورند که بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است

    موضوع: مذهبی، دل نوشته،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: پنجشنبه 22 مرداد 1394 09:16 ق.ظ


    غربی ها و روشن فکر نماهای مذهبی میان ایراد میگیرن

    میگین :"آخه تو تو این گرما با چادر نمی پزی ؟!"

    سوال خوبیه ! چرا با چادر سیاه تو گرمای تابستون گرمم میشه کلافم میشم

    ولی دین من بهم میگه خانم خوب بنده ناز خدا من تو رو دوست دارم

    میخوام با خودم تو بهشتم باشی

    بیا به خاطر عشقمن به خاطر کمک به برادرهای هم دینت خودتو نگه دار گرما رو تحمل کن

    من بهترین پاداش ها رو بهت میدم

    ولی بنده خوب من تو اگه حواست نباشه توجه نکنی

    خودتو تباه میکنی برادرت رو تباه میکنی

    من دوست ندارم تو رو تو آتش غضبم فرو افکنم

    به این دسته آدم ها باید گفت دین من حکم پوشش رو گذاشته برام ,

    دینم رو دوس دارم و بهش پایبندم

    دین میگه اگه رعایت کنی بهترین پاداش ها رو بهت میدم

    اگه رعایت نکنی عذابت میکنم...

    حالا عقل میگه اگه خودتو حفظ کنی سالم میمونی جامعه سالم میمونه آرامش داری

    حالا من به دستور دین و الزام عقلم عمل میکنم خودمو می پوشونم

    اگه دینی هم نباشه خدایی هم نباشه

    کمترین امتیازش سلامت خودم سلامت جامعه ام وآرامش خودمه
    حالا من یه سوال دارم
    تو سرما , سرمای چندین درجه زیر صفر اروپا خانمی که به ما میگی تو گرما نمی پزی

    تو اون سرمایی که تا مغز استخون آدم میسوزه چرا با لباس عریان میری بیرون

    چرا خودتو نمی پوشونی که سردت نشه دینت گفته خودتو نپوشون

    گفته پاداش و عذاب میکنه

    عقلت چی گفته گفته خودتو نپوشون سردی رو بچش تا

    یه آقایی اون وسط یه نگاه بندازه بهت دلش سیر بشه بیفته 

    اینا رو بهت گفته ؟

    اونایی که دم از حقوق آزادی زن و مرد میزنی

    برین یه نگاه به زنای خودتون بندازین

    یعنی باید این همه سردی رو به جون بخرت تا دل تو مرد هوس بازو به دست بیارن

    حرفاتون خیلی مضحکه خودتون رو درست کنین ما میدونیم داریم چیکار می کنیم

    آره جونم

     

    موضوع: مذهبی، اجتماعی،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: پنجشنبه 22 مرداد 1394 09:15 ق.ظ


    خیلی ها نمی دونند و گاهی مواقع بدون اینکه خودشون بخوان تفکراتی به ذهنشون راه پیدا میکنه
    عده ای هم عمدا و با آگاهی کامل به چنین عقیده هایی می رسند


    نمونه ای مثال میارم

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


    پیام امام حسین برای ایرانیان قبل از محرم!!



    "سپاسگذارم از اینکه به من عشق میورزید...


    بجای پرداختن میلیاردها تومان به مداحان برای گریاندن شما، آن را هزینه خنداندن یتیمی کنید...


    بجای کمک کردن به هیئت و مسجد ، مسکنی برای بی سرپناهان بنا کنید...


    بجای آزردن بدن خود ، با کوبیدن بر سر و سینه خود، درد بیماری را ، جویا شوید...


    با تمام هزینه هایی که در این ده روز میپردازید میتوانید شهرکی براى درماندگان بسازید...


    من جانم را برای بشریت دادم...

    پس شما هم چنین کنید
    ..."
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
     

    تامل در چنین مطالبی لازمه گاهی ساده نگاه میکنم و گاهی میگیم دقیقا چه حرف درست و منطقی و بدون توجه به عمق متن (که اغلب هدف گمراه کردن ذهن شیعه از توجه به محرم و عزاداری ابا عبدالله هست ) به صاحب متن امتیاز میدیم

    ولی این نکته باید یادمون باشه :

    مسائل رو نباید با هم قاطی کنیم حالا درسته یه سری رفتار هایی که در ایام محرم توسط مداح ها صورت میگیره اشتباهه بعضی ریخت و پاش هایی که به اسم نذری صورت میگیره غلطه و نکته های دیگه ...
    اما باید توجه کنیم گریاندن و گریستن بر مصائب ابا عبدلله (ع) سینه زنی و نذری در ایام محرم از فضیلت های بالایی برخورداند که حد ثوابشون متصور نیست

    این مسائل گرچه نکات مفیدی در خود جای دارند ولی تیری هستند به سوی هدف گرفتن اوج اعتقاد شیعه محرمی که با تاسی از اون , با الگو گیری مثبت از اون میشه تا چه حدی از معرفت و تکامل رسید
    وقتی دیده میشه تاثیر های مثبت حســــــین (ع) بر جان و دل شیعه چه میکند

    وقتی شیعه انقلابی رو پرورش میده زنگ هشداری میشه برای مخالفان حسین , کسانی که حسینی شدن ضد منافعوش هست

    پس راهی طرح میکنند که این معنویت عزاداری رو کم رنگ کنن ( همون کاری که در مورد مسئله حج رفتن رایج شد

     اینجاست که باید با دیدی عمیق به مسئله نگاه کنیم عزاداری هیچ منافاتی با کمک به نیازمندان نداره هر چیزی جای خودش نه افراط نه تفریط
    کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا ...

     


    موضوع: اجتماعی، مذهبی،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: چهارشنبه 21 مرداد 1394 08:14 ب.ظ


    http://www.8pic.ir/images/71188581363662038029.jpg

    پای نهادن در دنیای مجازی ایمان می خواهد"
    اکثرمون بارها این جمله رو شنیدیم
    تحسین کردیم و بهش باور داشتیم
    ولی آیا واقعا این ایمان رو تو وجود خودمون حفظ کردیم ؟
    آیا وقتی وارد دنیای با اصطلاح مجازی می شویم آنقدر خودمون رو تذکیه کردیم , آنقدر ایمانمون رو بالا بردیم که به گناه نیفتیم ؟
    آقایی که نمازت درسته , نگاهت درسته , رفتارت درسته
    خانمی که حجابت کامله , حیایت همه جا زبانزده
    هیچ حواسمون هست
    به پیام هایی که می فرستیم ؟
    به کامنت هایی که می ذاریم ؟
    اصلا حواسمون هست که طرف مقابلمون نامحرمه ؟؟؟؟؟؟؟؟
    حواسمون به تایپ کردنمون هست ؟؟؟؟؟؟؟
    حواسمون هست که داریم با یه نامحرم حرف می زنیم
    نامحرمی که اگه تو دنیای واقعی باهاش برخورد کنیم :
    دخترامون چنان با حیا و سنگین رفتار می کنند که هیچ آقایی جرات نمی کنه حرف نابه جایی بهشون بزنه!
    پسرامون آنقدر نجیب و پاکند که نگاهشون رو به هیچ نامحرمی نمی اندازند مبادا گناهی مرتکب بشن !
    پس چرا اینجا رعایت نمی کنیم ؟!
    خانم های گل
    آقایون محترم
    بیاید هر جایی که هستیم , خدا رو ببینیم , حضورشو حس کنیم
    بیاید به خاطر دل نازنین مهدی زهرا (عج) حدودمون رو با نامحرم حفظ کنیم
    تو پیام هامون
    تو کامنت گذاشتن هامون
    تو دنیای مجازیمون

    موضوع: دل نوشته، اجتماعی، مذهبی،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: چهارشنبه 21 مرداد 1394 08:13 ب.ظ


    اغلب خوب شروع می کنیم

    عاشقانه می نویسیم

    دلهامون صاف و صادقه

    هدفمون مشخصه

    اما........

    گاهی وقت ها

    یه زمان هایی

    ما یادمون میره , فراموش می کنیم یا تو ذهنمون کم رنگ میشه که هدف اصلیمون , مقصد نهاییمون چی بوده ...

    مرکزیت توجهمون که زمانی تنها آفتاب نوشته های آتشینمون بوده کم رنگ میشه

    بدون اینکه متوجه بشیم توجهمون میره سراغ کسایی که مثل خودمون عاشق و دلداده اند

    تمام سعیمون میشه جلب رضایت این اشخاص و پسند چیزی که می نویسم

    وقتی چنین حسی پیدا کردیم

    باید به خودمون نهیب بزنیم

    یه نعره بلند سر خودمون بکشیم ........شاید که دوباره بیدار بشیم و بفهمیم چقدر از صراط مستقیم فاصله گرفتیم

    باید خود گم شده مان رو بین توجهات دیگران رو پیدا کنیم

    و به خودمون یاد آوری کنیم که دلیل اصلی و پایه حضور ما اینجا "این عالم مجازی" قطب عشق عالم جلب رضایت مهدی زمان (عج) هست نه رضایت نهادی , اشخاصی یا گروهی دیگه ...

    باید بیدار و هوشیار بود هر لحظه هر جا
    موضوع: مذهبی، اجتماعی،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: چهارشنبه 21 مرداد 1394 08:12 ب.ظ
    http://rayanama.ir/images/news/1047/thumbs/1047.jpg

    یونانی‌ها پیکره‌ای عظیم از اسب ساختند تا مردانی منتخب را درونش پنهان کنند
    .

    یونانی‌ها اینطور وانمود کردند که آنجا را ترک کردند، و تروجان‌ها اسب را به عنوان نشان

    پیروزی به داخل شهر بردند. آن شب نیروی یونانی از اسب خارج شد و دروازه‌های شهر

    را برای باقی ارتش یونانی که در تاریکی شب بازگشته‌بودند، گشود. ارتش یونانی با

    ورود و تخریب شهر تروآ، با پیروزی قاطع به جنگ پایان داد."

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    پ ن:

    مراقب اسب تروای صهیونیسم ( ماهواره و شبکه های مجازی و...) باشیم
    موضوع: اجتماعی، مذهبی،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: چهارشنبه 21 مرداد 1394 08:11 ب.ظ
    http://photo3et.persiangig.com/image/sky/large/%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86.jpg

    من یک دختر کردم

    به اصالتم مینآزم

    به زبان شیرینم

    به لباس های زیبایم

    به تمدن اصیلم

    به هر چه هستم

    ولی با وجود عشقم به اصالت کهنم

    یک ایرانی ام , یک سرباز کوچک این سرای بزرگ

    کشورم را عاشقانه دوست دآرم

    تمدن پرشکوهش را

    مردمان مهربان و با وفایش را

    اسطوره هایش را دوست دآرم

    به گذشته پر شکوهش افتخار می کنم و به آینده درخشانش امید دارم

    در کنارش

    من یک دختر نجیب مسلمآنم

    دین و مذهبم را دوست دآرم

    عاشق گذشته سرخ , منتظر آینده سبز و

    امروز سفید و درخشآنم می بآشم

    دوستدار پیغمبرم نورانی آم

    شیعه علی مرتضی و فدایی زهرایی آم

    عاشق حسن و دلسوخته حسینم

    من کردم , من ایرانی آم , من شیعه آزاده ام

    موضوع: مذهبی، دل نوشته،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: چهارشنبه 21 مرداد 1394 08:10 ب.ظ
    http://uupload.ir/files/zxkl_w480.jpg

    اسمم را گذاشته ام افسر جنگ نرم

    اما

    پای رایانه می نشینم  , تعداد لایک هایم را چک میکنم

    با مثبت هایش غرور می گیرم و با منفی هایش عصبانی می شوم

    انتقادها دلم را آزار می دهند حتی اگر درست باشند

    مطلبم را مغرورانه  زنجیر می کنم

    مبادا کسی آن را کپی کند بردارد و به اسم خودش جا بزند

    امام زمانم را سوژه ی مطلبم می کنم , رهبری را , شهدا را...

    و لایک ها بالا می روند

    می خندم مغرور می شوم

    و چقدر از خدا دور می گردم

    و شیطان پهلویم نشسته

    به هوس های غرور وارم می خندد

    خدایا رهاییم ده من تو را برای تو می خواهم

    من این وادی مجازی را این مثبت های لعنتی را این غرور کشنده را نمی خواهم

    من تو را می خواهم
    موضوع: مذهبی، دل نوشته،

    [cb:post_like] تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
    تعداد کل صفحات : 5 1 2 3 4 5

    اسلایدر

    ابزارک های وبلاگ
    • کل بازدید:
    • بازدید امروز :
    • یازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




  • کیفیت وب آسمان انعکاس خداست چه طور است ؟






  • کد ِکج شدَنِ تَصآویر

    کداهنگ برای وبلاگ

    کد ِکج شدَنِ تَصآویر

    کداهنگ برای وبلاگ

    ابزار هدایت به بالای صفحه