تبلیغات
Banner corner : site parandehgharib.ir
Banner corner : site parandehgharib.ir
صفت عکس
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • آسمان انعکاس خداست - مطالب دل نوشته

    آسمان انعکاس خداست

    اللهم عجل لولیک الفرج

    درباره من
    بسم الله الرحمن الرحیم
    بازدید کننده عزیز سلام
    من وبلاگ " آسمان انعکاس خداست " رو درست کردم تا مطالب مذهبی- اجتماعی - سیاسی ام رو توش بنویسیم و تا جایی که بتونم سعی می کنم به روز باشه کلیپ ها و مطالب جالبی رو که برای من جوانِ پر انرژی جذاب بوده و بدونم ممکنه برای فرد دیگه ای مفید واقع بشه یا مشکلی رو رفع کنه یا سوالی رو جواب بده یا ذهنی رو روشن کنه تو وب میذارم اگه جایی پیشنهادی لازم دیدین یا نقد مفیدی داشتین حتما تو نظرات بنویسید ان شاء الله که دست خالی از این وب برنگردین و بر داشته هاتون افزوده شده باشه
    چنانچه مایل به تبادل لینک هستین تو نظرات بنویسید .
    اللهم عجل لولیک الفرج آمین
    نویسندگان

    اوقات شرعی

    کد ذکر ایام هفته

    مترجم سایت

    نمایشگر آمار آلکسا


    استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
  • ابزار صلوات
  • 
  • فناوری نانو
  • جستجو در وبلاگ
    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 11:25 ق.ظ


    واقعا خسته شدم , خسته ی خسته به معنای واقعی کلمه!

    با کلی امید و انرژی وقت گذاشتم  , درس خوندم ؛مهارت به دست آوردم ؛ اون وقت , الان که انرژیِ جوونیم منو تحریک می کنه باید بیکار بشینم و مرتب چشمم به خبرگزاری ها و اخبار و روزنامه ها باشه که شاید یه مسئولی یادش بیاد یه عده جوون , به جای صرف وقتشون برای کاری مفید که چرخ جامعه رو بچرخونه یه گوشه کز کردن و ناامید و بق کرده , جوانیِ فعالشون تبدیل به بزرگسالی و دلمردگی بشه!

    واقعا کی میخوان به خودشون بیان؟! آخه یه عده جوانِ فعال و با انگیزه , با کلی مهارت و شوقِ تخیله ی انرژی و لذتِ نشون دادنِ کاربردهای یاد گرفته شون چرا باید این جوری له بشن , خفه بشن و در ناامیدی هدر برن؟؟؟؟

    منِ جوانی که با کلی انگیزه فارغ التحصیل شدم و اکنون ماه ها و بلکه سالهاست کوی به کوی دنبال جایی برای پیاده کردن تخصصم هستم , و اینک که دانشم باید کمکی باشد جهت تعالی جامعه ام همان دانش به فراموشی می رود و تخصصی که برایش بی خوابی ها و رنج ها کشیده ام باید در ژرفای زمان بخشکد و شوق و انگیزه والای جوانی ام به وادی دلسردی و مردگی بزرگسالی برود!

    آخر به کدامین گناه ؟؟؟؟؟

     

    موضوع: اجتماعی، دل نوشته،
    کلمات کلیدی : دل نوشته ، جوان و بیکاری ، بی مسئولی - مسئولان ،
    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: شنبه 2 آبان 1394 12:20 ب.ظ




    وقتی  علی اکبر اربا اربا شد

    وقتی قاسم بن حسن داشت نفس نفس می زد

    وقتی عون و جعفر , عبد الله و اصغر داشتند پر پر می زدند

    وقتی ابالفضل عباس غرق خون بی دست لب علقمه افتاد

    آقا ابی عبد الله کنارشون بود پهلوشون بود و همه تو بغل آقا جون دادند

    دلم از این می سوزه وقتی آقا رو زمین گیر کردند...

    وقتی شمر ملعون خنجرشو بیرون می کشید و ....

     بین اون همه وحشی درنده خو , تنهای تنها بود

    این یعنی :  غربت و تنهایی حضرت مولا...

    اللهم العن قتله بالحسین

    پوستر عزاداری و شهادت امام حسین - دانلود تصاویر با کیفیت عکس و پوستر امام حسین
    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: شنبه 31 مرداد 1394 10:08 ق.ظ

    افسران - ۩ این طالبو بدم مقتول بکربلا۩

    شبی در عالم رویا به چشم خویش یک بیابان دیدم سرد و خاموش و بی انتها

    آفتاب را دیدم که طلب گرما داشت

    دریا را که تشنه جرعه ای آب بود

    و یک درخت خمیده که شکوفه های پژمرده اش را نوازش می داد

    و ماه را دیدم

    افتاده برزمین و خورشید را نظاره می کرد

    آن دم ندایی آمد

    صدایی پر سوز برآمده از غمی جانکاه

    صدایی که از دور می آمد ولی گویا بسیار نزدیک بود

    ندا نجواگونه فریاد می کشید

    این متقم ؟ این منتقم ؟

    موضوع: مذهبی، دل نوشته،
    کلمات کلیدی : رویا - متن مذهبی - دل نوشته - ،
    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: شنبه 31 مرداد 1394 09:45 ق.ظ

    http://uupload.ir/files/65nt_p3gr_besmeallah-004.jpg

    دوست دارم تا مرز آسمان اوج بگیرم

    آنگه دست های ناتوان و بی رمقم را در پهنه گیتی بگشایم و با همه ی هستی ام دست های پر قدرت خدا را سفت در دستانم بفشارم .

    آن دم با سوزی برگرفته از عمق وجود او را ندا دهم و دست در دستهای قوی اش او را با خود به درون خانه ام بیاورم

    و رو به سوی تمامی غصه های بی حل و بی تدبیرم مغرور وار بایستم و بگویم :

    ببین من خدا را آورده م و اوست قدرت ماورای قدرت ها

    و خدامرا در آغوش رحمت بی کرانش سخت بفشارد وبگوید :  

    بنده ی کوچک و ضعیفم را رها سازید که منم خدای او حامی و پناهگاه ابدیش

    و آن لحظه چه کودکانه دستان رحیمش را بغل کرده و خویشتن رادر وجود بی مثالش محو سازم.


    http://ifattahi.ir/wp-content/uploads/2016/03/6465549471.jpg
    موضوع: دل نوشته، مذهبی،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: پنجشنبه 22 مرداد 1394 09:19 ق.ظ


    عاشق این شعر مرحوم قیصر امین پورم


    سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
    ولی دل به پاییز نسپرده ایم

    چو گلدان خالی، لب پنجره
    پر از خاطرات ترک خورده ایم

    اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
    اگر خون دل بود، ما خورده ایم

    اگر دل دلیل است، آورده ایم
    اگر داغ شرط است، ما برده ایم

    اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
    اگر خنجر دوستان، گرده ایم

    گواهی بخواهید، اینک گواه
    همین زخم هایی که نشمرده ایم

    دلی سر بلند و سری سر به زیر
    از این دست عمری به سر برده ایم

     

    موضوع: دل نوشته،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: پنجشنبه 22 مرداد 1394 09:18 ق.ظ



    داشتم کتابی ورق می زدم ,چشمم به این حدیث افتاد"زمانی بر مردم آید که ماندن بر دین حق مانند نگه داشتن گلوله آتش در دست است"
    با خودم گفتم : تا این حد سخته؟تو فکر بودم که ناگهان چشمم به تکه ای ذغال داغ افتاد .لحظه ای مردد بودم اما بعد ,دستم رو دراز کردم ,همین که به نزدیک ذغال رسید از حرارتش دستم رو پس کشیدم .لحظه ای مردد ماندم ,ولی... دوباره دستم رو دراز کردم و این بار ذغال رو گرفتم ,اما ,از حرارتش نتونستم تحمل کنم پرتش کردم .خواستم دوباره امتحان کنم دو مرتبه تکرار کردم .ولی... و دوباره و دوباره...اما هر بار نتونستم سوزش و حرارتش رو تحمل کنم و پرتش می کردم ...به خودم که امدم دیدم نه دست سالمی برام مونده نه ذغال رو نگه داشته ام خیره به دست سوخته ام و ذغال کف حیاط بودم و می اندیشیدم چه طور می شود کسی اینگونه ایمانش را نگه دارد در همین اوضاع بود که ناگهان هاتفی نداد داد:به آسمان بنگر .سرم را بلند کردم دیدم آسمان شکافته شد و فضایی تاریک و موهوم جایش را گرفت چنان بود که سر جایم میخوب شدم یکباره دیدم گلوله های آتشی که از عمق تاریکی برمیخواست و سفرکشان در جایی به شدت فرود می آمد و زجه هایی بس خوفناک در پیش دیدم شراره هایی که هر بار بلندتر و بلندتر میشد و ناگاه آن سیاهی را یکبار ه چنان در برگرفت که احساس کردم مرا نیز خواهد سوزاند و بعد فریادها از پس فریادها.. ناگهان از شدت ترس بیهوش شدم


    چشم که باز کردم آسمان آبی را دیدم و خورشد را دیگر اثری نه از آن دنیای خوفناک نبود و نه ان زجه های وحشتناک نفس راحتی کشیدم و ارام شدم .


    یکباره چشمم به ذغال کف حیاط افتاد بلند شدم و آن را گرفتم و در دست هایم فشردم چقدر عجیب بود دیگر نه حرارتی داشت و نه سوزشی !

    پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله :


    آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می آورند که بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است

    موضوع: مذهبی، دل نوشته،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: چهارشنبه 21 مرداد 1394 08:14 ب.ظ


    http://www.8pic.ir/images/71188581363662038029.jpg

    پای نهادن در دنیای مجازی ایمان می خواهد"
    اکثرمون بارها این جمله رو شنیدیم
    تحسین کردیم و بهش باور داشتیم
    ولی آیا واقعا این ایمان رو تو وجود خودمون حفظ کردیم ؟
    آیا وقتی وارد دنیای با اصطلاح مجازی می شویم آنقدر خودمون رو تذکیه کردیم , آنقدر ایمانمون رو بالا بردیم که به گناه نیفتیم ؟
    آقایی که نمازت درسته , نگاهت درسته , رفتارت درسته
    خانمی که حجابت کامله , حیایت همه جا زبانزده
    هیچ حواسمون هست
    به پیام هایی که می فرستیم ؟
    به کامنت هایی که می ذاریم ؟
    اصلا حواسمون هست که طرف مقابلمون نامحرمه ؟؟؟؟؟؟؟؟
    حواسمون به تایپ کردنمون هست ؟؟؟؟؟؟؟
    حواسمون هست که داریم با یه نامحرم حرف می زنیم
    نامحرمی که اگه تو دنیای واقعی باهاش برخورد کنیم :
    دخترامون چنان با حیا و سنگین رفتار می کنند که هیچ آقایی جرات نمی کنه حرف نابه جایی بهشون بزنه!
    پسرامون آنقدر نجیب و پاکند که نگاهشون رو به هیچ نامحرمی نمی اندازند مبادا گناهی مرتکب بشن !
    پس چرا اینجا رعایت نمی کنیم ؟!
    خانم های گل
    آقایون محترم
    بیاید هر جایی که هستیم , خدا رو ببینیم , حضورشو حس کنیم
    بیاید به خاطر دل نازنین مهدی زهرا (عج) حدودمون رو با نامحرم حفظ کنیم
    تو پیام هامون
    تو کامنت گذاشتن هامون
    تو دنیای مجازیمون

    موضوع: دل نوشته، اجتماعی، مذهبی،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: چهارشنبه 21 مرداد 1394 08:11 ب.ظ
    http://photo3et.persiangig.com/image/sky/large/%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86.jpg

    من یک دختر کردم

    به اصالتم مینآزم

    به زبان شیرینم

    به لباس های زیبایم

    به تمدن اصیلم

    به هر چه هستم

    ولی با وجود عشقم به اصالت کهنم

    یک ایرانی ام , یک سرباز کوچک این سرای بزرگ

    کشورم را عاشقانه دوست دآرم

    تمدن پرشکوهش را

    مردمان مهربان و با وفایش را

    اسطوره هایش را دوست دآرم

    به گذشته پر شکوهش افتخار می کنم و به آینده درخشانش امید دارم

    در کنارش

    من یک دختر نجیب مسلمآنم

    دین و مذهبم را دوست دآرم

    عاشق گذشته سرخ , منتظر آینده سبز و

    امروز سفید و درخشآنم می بآشم

    دوستدار پیغمبرم نورانی آم

    شیعه علی مرتضی و فدایی زهرایی آم

    عاشق حسن و دلسوخته حسینم

    من کردم , من ایرانی آم , من شیعه آزاده ام

    موضوع: مذهبی، دل نوشته،

    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: چهارشنبه 21 مرداد 1394 08:10 ب.ظ
    http://uupload.ir/files/zxkl_w480.jpg

    اسمم را گذاشته ام افسر جنگ نرم

    اما

    پای رایانه می نشینم  , تعداد لایک هایم را چک میکنم

    با مثبت هایش غرور می گیرم و با منفی هایش عصبانی می شوم

    انتقادها دلم را آزار می دهند حتی اگر درست باشند

    مطلبم را مغرورانه  زنجیر می کنم

    مبادا کسی آن را کپی کند بردارد و به اسم خودش جا بزند

    امام زمانم را سوژه ی مطلبم می کنم , رهبری را , شهدا را...

    و لایک ها بالا می روند

    می خندم مغرور می شوم

    و چقدر از خدا دور می گردم

    و شیطان پهلویم نشسته

    به هوس های غرور وارم می خندد

    خدایا رهاییم ده من تو را برای تو می خواهم

    من این وادی مجازی را این مثبت های لعنتی را این غرور کشنده را نمی خواهم

    من تو را می خواهم
    موضوع: مذهبی، دل نوشته،

    [cb:post_like] تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید
    تعداد کل صفحات : 2 1 2

    اسلایدر

    ابزارک های وبلاگ
    • کل بازدید:
    • بازدید امروز :
    • یازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




  • کیفیت وب آسمان انعکاس خداست چه طور است ؟






  • کد ِکج شدَنِ تَصآویر

    کداهنگ برای وبلاگ

    کد ِکج شدَنِ تَصآویر

    کداهنگ برای وبلاگ

    ابزار هدایت به بالای صفحه