تبلیغات
Banner corner : site parandehgharib.ir
Banner corner : site parandehgharib.ir
صفت عکس
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • آسمان انعکاس خداست - دختری در جستجوی پدر

    آسمان انعکاس خداست

    اللهم عجل لولیک الفرج

    درباره من
    بسم الله الرحمن الرحیم
    بازدید کننده عزیز سلام
    من وبلاگ " آسمان انعکاس خداست " رو درست کردم تا مطالب مذهبی- اجتماعی - سیاسی ام رو توش بنویسیم و تا جایی که بتونم سعی می کنم به روز باشه کلیپ ها و مطالب جالبی رو که برای من جوانِ پر انرژی جذاب بوده و بدونم ممکنه برای فرد دیگه ای مفید واقع بشه یا مشکلی رو رفع کنه یا سوالی رو جواب بده یا ذهنی رو روشن کنه تو وب میذارم اگه جایی پیشنهادی لازم دیدین یا نقد مفیدی داشتین حتما تو نظرات بنویسید ان شاء الله که دست خالی از این وب برنگردین و بر داشته هاتون افزوده شده باشه
    چنانچه مایل به تبادل لینک هستین تو نظرات بنویسید .
    اللهم عجل لولیک الفرج آمین
    نویسندگان

    اوقات شرعی

    کد ذکر ایام هفته

    مترجم سایت

    نمایشگر آمار آلکسا


    استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
  • ابزار صلوات
  • 
  • فناوری نانو
  • جستجو در وبلاگ
    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: سه شنبه 20 مرداد 1394 08:03 ب.ظ

    http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/ZXbdbd2PHUIybLPYyy1wiimrvUF63u_la4h1sMDFF9pYJKpt_2hqTA/s/w535/

    فصل سوم

    دختری در جستجوی پدر

    " اینجا شهر بغداد است، من به این شهر آمده ام تا استاد دِینَوَری را ملاقات کنم، من به تاریخ سفر کرده ام، به قرن سوم هجری آمده ام...
    معلوم است می خواهی بدانی استاد دِینَوَری کیست؟
    او استادی بزرگ و افتخاری برای جهان اسلام است و کتاب های زیادی نوشته است، کتاب های او مورد توجّه دانشمندان است، مردم می گویند: «در خانه ای که کتاب های استاد دِینَوَری نباشد، در آن خانه، هیچ خیری نیست.»
    استاد دِینَوَری، مدّت کوتاهی قاضی شهر دینور بود، دینور، شهری در استان کرمانشاه است و به همین دلیل، به دِینَوَری مشهور شد، همه او را با این نام می شناسند. استاد بعد از مدّتی از دینور به بغداد بازگشت و بار دیگر به علم و دانش مشغول شد.

    من روبروی استاد دِینَوَری نشسته ام، او مشغول نوشتن است، باید صبر کنم تا او مطلب خود را تمام کند و بعد سؤال خود را بپرسم. بیش از 60 سال از زندگی استاد گذشته است، امّا عشق او به نوشتن هرگز کم نشده است.
    من نگاهی به قفسه کتاب می کنم، این ها همه کتاب هایی است که استاد تألیف کرده است، به راستی او چگونه توانسته است بیش از 60 کتاب بنویسد؟
    اجازه می گیرم و یکی از کتاب ها را برمی دارم تا مطالعه کنم. اسم کتاب است: «امامت و سیاست».
    کتاب را باز می کنم تا آن را مطالعه کنم، کتاب به زبان عربی است، من الان دارم صفحه اوّل کتاب را می خوانم: «بسم الله الرحمن الرحیم. کتاب خود را با حمد و ستایش خدا آغاز می کنم، شهادت می دهم که خدا یگانه است و هیچ شریکی ندارد. من بر حضرت محمّد درود می فرستم و شهادت می دهم که خدا او را برای هدایت انسان ها فرستاد و او آخرین پیامبران است.»
    در ادامه چنین می خوانم: «فصل اول: فضائل ابوبکر و عُمَر»
    استاد در فصل اوّل به ذکر بیان فضائل آن دو می پردازد. به خواندن کتاب ادامه می دهم. چیزهای جالبی در اینجا می خوانم: «ابوبکر و عُمَر، آقایِ پیرمردان بهشت هستند... خداوند از ابوبکر و عُمَر خشنود و راضی است.»
    معلوم شد که استاد خیلی به ابوبکر و عُمَر علاقه دارد، او عقیده دارد که ابوبکر و عُمَر، جانشینان پیامبر هستند، دیگر هیچ شک ندارم که او از اهل سنّت است. جالب این است که در کتب علمای اهل سنّت نقل شده است که پیامبر فرمود:
    «همه اهل بهشت مثل افراد سی و سه سال خواهند بود.» از این سخن پیامبر می فهمیم که اهل بهشت همه جوان خواهند بود و در میان آنها هیچ پیرمردی به چشم نمی آید، حالا چگونه شده است استاد در اینجا، عُمَر و ابوبکر را آقایِ پیرمردان بهشت می داند؟
    در همین فکرها هستم که صدای استاد مرا به خود می آورد:
    ـ خوب! کار من تمام شد. ببخشید که معطّل شدید! باید نوشتن این مطلب را تمام می کردم.
    ـ جناب استاد! من از راه دوری آمدم تا از شما در مورد حوادث بعد وفات پیامبر سؤال کنم، زیرا شنیده ام شما تاریخ شناس خوبی هستید.
    ـ سؤال شما چیست؟
    ـ آیا بعد از وفات پیامبر، کسی به خانه فاطمه(س) هجوم برد؟
    ـ فکر می کنم همان کتاب «امامت و سیاست» را بخوانی، به پاسخ خود می رسید. من برای نوشتن آن کتاب، زحمت زیادی کشیده ام.
    * * *
    من کتاب را برمی دارم و چنین می خوانم: «عدّه ای از مردم مدینه در خانه علی جمع شده بودند، آن ها کسانی بودند که با ابوبکر بیعت نکرده بودند. ابوبکر، عُمَر را فرستاد تا آن ها را برای بیعت به مسجد بیاورند.
    عُمَر به سوی خانه علی رفت و از آنان خواست تا از آنجا خارج شوند و با ابوبکر بیعت کنند، امّا آنان قبول نکردند. اینجا بود که عُمَر دستور داد تا هیزم بیاورند، وقتی هیزم ها را آوردند او فریاد زد: به خدا قسم! اگر از این خانه بیرون نیایید، خانه و اهل آن را آتش می زنم. گروهی از مردم به عُمَر گفتند: ای عُمَر! فاطمه در این خانه است، او در جواب گفت: برای من فرقی نمی کند که چه کسی در خانه است...وقتی فاطمه این سخن عُمَر را شنید با صدای بلند چنین گفت: بابا! یا رسول الله! ببین که بعد از تو، عُمَر و ابوبکر چه ظلم هایی در حقّ ما روا می دارند!»
    با خواندن این قسمت از کتاب، به فکر فرو می روم، استاد دِینَوَری که از بزرگ ترین علمای اهل سنّت است، این مطلب را در کتاب خود ذکر کرده است.
    چرا فاطمه(س) این گونه فریاد برمی آورد؟ مگر در آن روزها چه حوادثی در شهر مدینه روی داده است؟
    آن برادر سُنّی، همه این حوادث را دروغ می دانست، اگر این ماجرا افسانه است، پس چرا استاد دِینَوَری آن را ذکر کرده است؟ "

    پایان فصل سوم
    موضوع: شرح کتاب روشنی مهتاب"اثبات فاطمیه"،

    [cb:post_like] تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید

    اسلایدر

    ابزارک های وبلاگ
    • کل بازدید:
    • بازدید امروز :
    • یازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




  • کیفیت وب آسمان انعکاس خداست چه طور است ؟






  • کد ِکج شدَنِ تَصآویر

    کداهنگ برای وبلاگ

    کد ِکج شدَنِ تَصآویر

    کداهنگ برای وبلاگ

    ابزار هدایت به بالای صفحه