تبلیغات
Banner corner : site parandehgharib.ir
Banner corner : site parandehgharib.ir
صفت عکس
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • آسمان انعکاس خداست - هرگز حرف بدون سند نزنید

    آسمان انعکاس خداست

    اللهم عجل لولیک الفرج

    درباره من
    بسم الله الرحمن الرحیم
    بازدید کننده عزیز سلام
    من وبلاگ " آسمان انعکاس خداست " رو درست کردم تا مطالب مذهبی- اجتماعی - سیاسی ام رو توش بنویسیم و تا جایی که بتونم سعی می کنم به روز باشه کلیپ ها و مطالب جالبی رو که برای من جوانِ پر انرژی جذاب بوده و بدونم ممکنه برای فرد دیگه ای مفید واقع بشه یا مشکلی رو رفع کنه یا سوالی رو جواب بده یا ذهنی رو روشن کنه تو وب میذارم اگه جایی پیشنهادی لازم دیدین یا نقد مفیدی داشتین حتما تو نظرات بنویسید ان شاء الله که دست خالی از این وب برنگردین و بر داشته هاتون افزوده شده باشه
    چنانچه مایل به تبادل لینک هستین تو نظرات بنویسید .
    اللهم عجل لولیک الفرج آمین
    نویسندگان

    اوقات شرعی

    کد ذکر ایام هفته

    مترجم سایت

    نمایشگر آمار آلکسا


    استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
  • ابزار صلوات
  • 
  • فناوری نانو
  • جستجو در وبلاگ
    نویسنده :آنوشکا
    تاریخ: سه شنبه 20 مرداد 1394 07:01 ب.ظ

    http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/ZXbdbd2PHUIybLPYyy1wiimrvUF63u_la4h1sMDFF9pYJKpt_2hqTA/s/w535/

    فصل ششم

    هرگز حرف بدون سند نزنید

    " آیا کتاب صحیح بخاری را می شناسی؟ آیا می دانی این کتاب چقدر مهم است؟
    صحیح بخاری، بهترین کتاب اهل سنّت می باشد. آن ها به این کتاب، اعتقاد زیادی دارند و آن را برادرِ قرآن می خوانند.
    نویسنده این کتاب، استاد بُخاری است، او در شهر بخارا به دنیا آمد، برای همین او را استاد بُخاری نام نهاده اند، او برای کسب علم و دانش، از شهر خود به عربستان و مصر و عراق سفر نمود. استاد بُخاری، به هر استادی اعتماد نمی کرد، همین ویژگی اوست که باعث شده تا کتاب او، حرف اوّل را در میان صدها کتاب بزند.
    من خبردار شده ام که استاد بُخاری در شهر کوفه است. من دوست دارم او را ببینم، برای همین از فرصت استفاده می کنم و به شهر کوفه می روم. یادت نرود ما قرن سوم هجری هستیم. استاد بُخاری به کوفه آمده است تا نزد علامه ابن ابی شَیبه شاگردی کند.

    به من می گویی که علامه ابن ابی شَیبه کیست؟ گویا بار اوّلی است که نام او را شنیده ای!
    علامه ابن ابی شَیبه از بزرگ ترین دانشمندان این روزگار است، او دریای علم است، هر کس می خواهد از علم و دانش بهره ببرد، نزد او می آید، بی جهت نیست که استاد بُخاری این روزها در کوفه است و در درس این علامه حاضر می شود.
    بیا با هم به مسجد کوفه برویم، الان درس علامه ابن ابی شَیبه شروع می شود.
    وارد مسجد کوفه می شویم، این مسجد چه حال و هوایی دارد! در اینجا معنویت موج می زند. ابتدا دو رکعت نماز می خوانیم.
    آن طرف را نگاه کن!، چه جمعیّت زیادی در آنجا جمع شده است، آن ها شاگردان علامه ابن ابی شَیبه هستند. آیا می توانی آن ها را بشماری؟ تعداد آن ها بسیار زیاد است. من شنیده ام در سفری که استاد به بغداد داشت، سی هزار نفر در درس او شرکت می کردند.
    گوش کن! استاد دارد سخن می گوید:
    عزیزان من! هرگاه خواستید مطلبی را نقل کنید، دقّت کنید که آن مطلب دارایِ سند و مدرک باشد. چند روز قبل، باخبر شدم که یکی از بزرگان، حدیثی را نقل کرده است. من نمی دانم او این مطلب را از کجا نقل کرده است؟ من همه کتاب ها را مطالعه کردم، چنین حدیثی نیافتم.
    این سخن علامه ابن ابی شَیبه مرا به فکر فرو می برد، استاد ابن ابی شَیبه کسی است که نسبت به نقل مطلب بدون سند، واکنش نشان می دهد، او آدم بی خیالی نیست، او از این که یک نفر مطلبی را بدون سند و مدرک نقل کرده است، ناراحت شده است.
    او چندین کتاب را بررسی کرده است. اکنون که مدرک و سندی برای آن حدیث ندیده است، وظیفه خود دانسته که در جمع شاگردان خود این نکته را بیان کند. آری! او با شجاعت تمام در مقابل کج روی ها می ایستد، او دوست دارد وقتی دیگران مطلبی را نقل می کنند، مدرک آن را هم بیان کنند.
    درس علامه ابن ابی شَیبه تمام می شود، الان فرصت خوبی است که من نزد او بروم و سؤال خود را بپرسم:
    ـ استاد! من در مورد حوادث بعد از وفات پیامبر تحقیق می کنم. من می خواستم بدانم نظر شما در این مورد چیست؟
    ـ بعد از وفات پیامبر حوادث زیادی روی داده است. منظور شما کدام حادثه است؟
    ـ حوادث خانه فاطمه(س).
    ـ مگر شما کتاب مرا نخوانده اید؟
    ـ کدام کتاب؟
    ـ کتاب المصنّف. بروید و این کتاب را بخوانید، پاسخ خود را خواهید یافت.
    * * *
    کتاب را باز می کنم و چنین می خوانم:
    مردم مدینه با ابوبکر بیعت کردند، یکی از یاران علی به خانه او می آمد و آن دو با هم گفتگو می کردند. این خبر به گوش عُمَر رسید. عُمَر نزد فاطمه آمد و به او گفت: ای دختر پیامبر! پدر تو و تو نزد من حرمت دارید، امّا این باعث نمی شود که من خانه تو را آتش نزنم. وقتی علی به خانه آمد، فاطمه به او گفت: امروز عُمَر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر شما باز هم در این جا جمع شوید، او ما و این خانه را در آتش بسوزاند.
    به راستی چرا عُمَر چنین تهدیدی نمود؟چرا او با فاطمه این گونه سخن گفت؟ مگر فاطمه پاره تن پیامبر نبود، چرا عُمَر فاطمه (س) را به سوزاندن خانه و اهل خانه اش تهدید کرد؟
    نمی دانم، آن برادر سُنّی که همه مطالب را دروغ می دانست، آیا او این مطالب را نخوانده است؟ "

    پایان فصل ششم
    موضوع: شرح کتاب روشنی مهتاب"اثبات فاطمیه"،

    [cb:post_like] تعداد بازدیدهای این مطلب :: بازدید

    اسلایدر

    ابزارک های وبلاگ
    • کل بازدید:
    • بازدید امروز :
    • یازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل مطالب :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




  • کیفیت وب آسمان انعکاس خداست چه طور است ؟






  • کد ِکج شدَنِ تَصآویر

    کداهنگ برای وبلاگ

    کد ِکج شدَنِ تَصآویر

    کداهنگ برای وبلاگ

    ابزار هدایت به بالای صفحه